تبليغاتX
•.(¯`•The Best For Me•´¯).•
♥♀you are the best for me...my love♀♥
اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم...

 

با تو ام

ای کسی که نفس هایم بسته به نفس های توست

با تو ام

ای یاور همیشگی من

با تو ام

 ای مهربان ترین  دوست و غم خار من

مرا ببخش

ببخش اگر بد کرده ام با تو

ببخش

ببخش اگه بد بوده ام با تو

ببخش

ببخش اگر سرد بوده ام

ببخش اگر برای قلب پر مهر تو

من تکه ای سنگ بوده ام

ببخش اگر خیس کرده ام چشمانت را

ببخش اگر شکسته ام من،قلبت را

ببخش

چون من محتاج بخشش تو ام

ببخش چون اگر تو نبخشی

 بی رنگ میشود زندگی برایم

پس..

ببخش

 

پ.ن:اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بـــــــــمــون

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 6:0 PM  توسط ♂FeReLi♀  | 

سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفتي ... رفت ... ساکت مي شوم ، ميخندم ولي خنده ام تلخ مي شود استاد داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من مي گويم : - رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شاديم بمرد ... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ... و من مي خندم و مي گويم : خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است ........... کارم از گريه گذشته به سيه..!!

 

برای  تو ..

تویی که قلبم را شکستی می نویسم :

تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است

 « همچنان دوستت دارم »

 می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد.. اما

اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای..

 شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم..

 یادم می آید که می گفتی ساده باش ..حال ساده می گویم :

 « دوستت دارم »

 

پ.ن:زیباترین لبخند را بر  لبان زیباترین فرشته ی زمینی یافتم..فرشته ی من به وسعت لبخندت عاشقانه دوستت دارم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 10:48 PM  توسط ♂FeReLi♀  | 

یه سلامه بهاری به شما گل های بهاری!!(برنامه کودک زیاد میبینم)خوبین ایشــــــالله؟؟؟به سلامتی!!متاسفانه دوباره فصل میوه های بهاری(یعنی همون امتحانات)فرا رسیده و بنده طبق معمول با مشکل کمبود وقت مواجه هستمخب درس یه طرف و...بالاخره زندگی هم مشکلات داره دیگه!!!موندم چطوری به همه ی کارام برسم!!الان که دارم آپ میکنم فدا یه امتحانه خیـــــــــــلی سخت دارم(آمادگی دفاعی)!!!!!!اضافه کنم منظور از سخت چرت بودا!!!وگرنه اینا که واسه من درس نیست!

 

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

 بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

 بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 9:34 AM  توسط ♂FeReLi♀  |